در خبرها آمده بود که دکتر مهدی خزعلی پزشک و وبلاگنویس منتقد دولت علیرغم ممنوع الخروج بودن از کشور خارج شدند.موضوع از این قرار است که روز گذشته که ایشان به دادگاه احضار شده بودند پس از رایزنی با قاضی پیر عباسی حکم ممنوع الخروجی ایشان توسط قاضی نقض شد، واز آنجا که ایشان شرکتی نیز در دبی جهت امورموسسه انتشارات پزشکی حیان و اباصالح و واردات کاغذ و سایر مایحتاج موسسه خود دارند و در دوسال گذشته بدلیل ممنوع الخروجی فعالیتهای این شرکت با مشکلات فراوانی روبرو شده بود، در نهایت امروز برای سر وسامان دادن به کارهای شرکتشان راهی دبی شدند. لازم به ذکر است که به نقل از نزدیکان دکتر خزعلی ایشان هفته آینده به کشور بر خواهند گشت و شایعه خروج غیر قانونی یا عدم مراجعت ایشان به کشور کذب میباشد.
سلامی چوبوی خوش آشنایی. بهتره اول خودمو معرفی کنم البته بینام. من یک بسیجی هستم. 44 ساله ومتولد وساکن تهران.از16سالگی تا پایان جنگ در چندین مرحله داوطلبانه در جبهه بودم و البته منتی گردن هیچکس ندارم!!امام خمینی را شدیدا دوست دارم و به حقانیتش معتقدم.مهندس ساختمان هستم بافوق لیسانس از دانشگاهی دولتی. برادر شهیدم و بیش از 100 نفر از بهترین دوستانم در جنگ شهید شدند.اینا رو گفتم که فکر نکنید ضد انقلاب و منافق ویا بیسواد و جلنبر هستم.!!!همانطور که حدس زده اید سبز هستم.حق یارتان.
۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه
دکتر خزعلی به کشوربر میگردد.
در خبرها آمده بود که دکتر مهدی خزعلی پزشک و وبلاگنویس منتقد دولت علیرغم ممنوع الخروج بودن از کشور خارج شدند.موضوع از این قرار است که روز گذشته که ایشان به دادگاه احضار شده بودند پس از رایزنی با قاضی پیر عباسی حکم ممنوع الخروجی ایشان توسط قاضی نقض شد، واز آنجا که ایشان شرکتی نیز در دبی جهت امورموسسه انتشارات پزشکی حیان و اباصالح و واردات کاغذ و سایر مایحتاج موسسه خود دارند و در دوسال گذشته بدلیل ممنوع الخروجی فعالیتهای این شرکت با مشکلات فراوانی روبرو شده بود، در نهایت امروز برای سر وسامان دادن به کارهای شرکتشان راهی دبی شدند. لازم به ذکر است که به نقل از نزدیکان دکتر خزعلی ایشان هفته آینده به کشور بر خواهند گشت و شایعه خروج غیر قانونی یا عدم مراجعت ایشان به کشور کذب میباشد.
۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه
بسیجی که بود و الان که هست؟
ببینید کار ما به کجا کشیده که هتاکان و بی ادبان به بهای حمایت از قدرت و خوش خدمتی به کودتاچیان علاوه بر غصب مناصب حکومتی لقب راوی جنگ نیز میگیرند.
یادم میاید که زمانیکه در سن 16 سالگی قصد رفتن به جبهه را داشتم پس از ثبت نام و پرکردن فرمهای مربوطه به ما گفتند باید از شما تحقیقات محلی شود و پس از مثبت بودن نتیجه به جبهه اعزام میشوید. حال چگونه است که آنزمان برای دفاع از کشور و نظام وشهادت باید افراد از نظر اخلاقی و دینی گزینش و تایید میشدند و اکنون هتاکان و بی ادبان و تروریستها همه کاره بسیج شده اند.دو نمونه از این افراد همین سعید خان تاجیک و سعید عسکر هستند، که اولی فرد حمله کننده به فائزه هاشمی در حرم شاه عبدالعظیم بود با آن ادبیات بی ادبانه و دومی تروریستی که به مغز سعید حجاریان شلیک کرد.
وامروز اولی سمت فرماندهی بسیج پالایشگاه تهران را دارد و دومی در سال ۱۳۸۸ به سمت رییس امور ایثارگران بسیج منصوب شده است.
بیخود نیست که زمانی بسیجیان محبوب تمام ایرانیان اعم از طرفدار نظام و مخالف نظام بودند و راز این محبوبیت نیز نبود جز اخلاص و ایثار و ادب و متانت که با محک شهادت در سنگرهای خط مقدم جبهه سنجیده میشدند، در حالیکه امروزه نام بسیج و بسیجی جز شعبان بی مخ و باطوم و هتاکی و خشونت چیز دیگری را به ذهن نمی آورد و حتی بسیجیان زمان جنگ نیز دیگر دل خوشی از این نام ندارند.
بسیجی زمان جنگ در اشخاصی مثل حاج همت و باکری ها و خرازی و پلارک و دستواره و ... معنی می یافتند و امروزه در افرادی مثل سعید تاجیک و سعید عسکر و سردار فیروز آبادی و نقدی خلاصه میشود.
| سعید عسکر در دادگاه ترور سعید حجاریان |
| سردار نقدی-از شکنجه گران شهرداران بازداشتی در جریان کرباسچی. |
۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه
پیامک اختلاسی
رد پای دزد دهکده ما
بر روی برف
چقدر شبیه چکمه های کد خداست!!!
هفته اختلاس مبارک.
۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سهشنبه
درک بزرگی رقم اختلاس 3000 میلیاردی
۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه
چرا عاملان اتهام فتنه، براندازی و کودتای مخملی به خطایشان اقرار نمیکنند؟
او که هنوز آثار شکنجه زندانهای شاه و جراحات جنگ با صدام را در بدن خود دارد، همچنین با اشاره به اینکه کروبی و خاتمی با وجود مشکلات و گلایهها، هنوز از رهبری با احترام یاد میکنند و دغدغه حفظ و سلامت نظام دارند، هشدار داده که “باید بدون فوت وقت از هر جا که بشود جلوی ضرر را گرفت، به سخن نخبگان گوش داد و با منزوی کردن تندروان و طرد آنان از اطراف خویش، به حاکمیت تک صدایی در جامعه پایان داد.”
مشروح یادداشت خواندنی این پژوهشگر و نویسنده، به نقل از وبلاگش، در ادامه میآید:
با اینکه ساعت هاست از منزل آقای سید مصطفی تاجزاده به خانه برگشته ام و نیمه شب است، فکرهایی که پشت سرهم می آیند اما نمی روند! خواب را از چشم من گرفته اند.
نزدیکی های غروب عصر جمعه آنجا بودم .منزل استیجاری تاجزاده آنقدرشلوغ بود که دقایقی ماندم بعضی ها بروند تا با رفتنشان جایی برای ورود من و امثال من باز بشود.
درمیان کسانی که خارج می شدند بر و بچه های قدیم جنگ در کردستان که مدتها بود آنها را ندیده بودم، هم دیده می شدند.
وقتی تاجزاده از نگرانی خود در باره تاثیر تحولات منطقه بر ایران و سوء استفاده آمریکا از موج عظیم بیداری ای که در منطقه پدید آمده سخن گفت وگفت ما به رغم اختلاف نظرهایی که داریم هرگز به این راضی نیستیم که آمریکا بخواهد در مقدرات کشور ما دخالت کند، بی اختیار چشمم به قطعه ای از پرده کعبه که قاب گرفته بر دیوارخانه کوچکش نصب شده بود افتاد. مسولین عربستان سعودی در زمان مسؤلیت تاجزاده در معاونت بین الملل وزارت ارشاد دوره وزارت جناب خاتمی این هدیه ارزشمند را به او اهدا کرده بودند.
وقتی تاجزاده از یکی از حاضرین سراغ کسی را گرفت و پاسخ شنید به دلیل شرکت درمراسم افطاری… دستگیرشده است و با شوخی گفت بازخدا را شکرکه فعلا کسی به دلیل شرکت در مراسم سحری دستگیر نمی شود به کسی که در کنارم نشسته و فرزند یکی از شهدای جنگ بود گفتم متاسفانه تنگ نظری ها تا به جایی رسیده که در ماه رمضان مشکل ما این شده که ربنای بسیار زیبای شجریان که نزدیک به سه دهه است نماد معنوی ماه خداست از سیمای مثلا جمهوری اسلامی ما پخش بشود یا نشود و در نهایت هم نشود و مردمی که طالب شنیدن آن هستند این نغمه را از شبکه های غیر ملی بشنوند!
دغدغه و نگرانی تاجزاده را که شنیدم به یاد حرفهایی افتادم که دو هفته قبل از جناب حجت الاسلام والمسلمین عباسی فرد – که می گفت به دلیل رفاقتی که سالهاست با جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای شیخ مهدی کروبی دارد با موافقت و تدبیر درست دوستان وزارت اطلاعات بیش ازشش بار با جناب حجت الا سلام والمسلمین شیخ مهدی کروبی در ایام حصر او درمنزلش دیدارهایی چندساعته داشته است- که می گفت آقای کروبی درحال حاضر هم هنوز دل در گرو نظام دارد و بارها با تعبیرات احترام آمیز از رهبری یاد می کند و معتقد است آنچه انجام می دهد در راستای مصالح نظام و انقلاب است.
این نگرانی ها منحصر به کروبی وغیر کروبی نیست. در دیداری خصوصی هم که هفته گذشته با جناب آقای خاتمی در دفترشان در خیابان یاسر داشتم نمونه این نگرانی ها بخوبی دیده می شد.
جناب خاتمی هم مثل ملاقاتهای قبل ،در نهایت صداقت تام وتمامی که من سی سال است از نزدیک با آن آشنا هستم با برشمردن بعضی مشکلات اقتصادی وسیاسی در عرصه بین الملل و…با تعابیر خاصی علاوه بر برشمردن بعضی گلایه ها از رهبری ، نسبت به ایشان اظهار دلسوزی می کرد.
تاجزاده که صحبت می کرد احساس کردم جنس صحبتهایش با اندک تفاوتی همان نگرانی ها ودغدغه های خاتمی وکروبی وهمه دلسوزان انقلاب است .دغدغه حفظ نظام و سلامت آن در مواجهه با تهدیدات محتملی که فرا روی آن است.اسفا که این نگرانی دیده و شنیده نمی شود.
از خانه تاجزاده که بیرون می آمدم به اوگفتم در سفر اخیرم به کربلا مکرر در زیر گنبد طلای سیدالشهدا برایت دعا کرده ام تشکرکرد.
در مسیر بازگشت به خانه به ذهنم رسید برای تبریک عید و قبولی طاعات تلفنی به جناب آقای محمد نوری زاد بزنم . تا به او گفتم ازمنزل تاجزاده می آیم، گفت ما هم داریم به آنجا می رویم .تماسم که با نوری زاد خاتمه یافت با مرور حرفهای تاجزاده و کروبی و خاتمی به یاد گفته سه ماه قبل نوری زاد افتادم که موقتا دراثر نامه ای که به رهبری نوشت از زندان به خانه برگشته بود.
وقتی از او در باره علت آزادی اش که بعدها معلوم شد موقت است سوال شد گفت پس از آنکه طی نامه ای پانصد صفحه تحقیقش را در زندان در باره هنر در قرآن به ایشان پیشکش کرده و حرفهایش را زده از زندان آزاد شده است.
مشکل کاردرکجاست؟ بنظر می رسد بعضی نمی خواهند کار به سامان برسد!
آقای عباسی فرد نقل می کرد آقای کروبی می گفت هنگامی که حصر خانگی را به من ابلاغ کردند در نهایت آرامش آن را پذیرفتم.
وی که از دوستان نزدیک آقای کروبی است شهادت می داد و می گفت به رغم گلایه هایی که وجود دارد حصر خانگی وی به رغم برخی محدودیتهای ناپسند،هیچ تغییری دراعتقاد و علاقه کروبی نسبت به نظام و رهبری ایجاد نکرده است.
وقتی زندان امثال میردامادی و تاجزاده را عوض نکرده ونخواهد کرد و نوری زاد در بیرون از زندان هم همان است که درزندان بود،چرا بعضیها که این همه دم از فتنه و براندازی وکودتا و…زدند وحالا که کاملا روشن شده کودتایی از نوع مخملی آن !درکار نبوده و اینها صرفا به نحوه برگزاری انتخابات ایراداتی – البته از نوع جدی آن داشته اند- جرئت اقرار و اعتراف به اشتباهشان را ندارند؟
کاش ،لا اقل ،این فضیلت را ازامام یاد بگیرند که بارها درکمال شجاعت به میدان آمد و صریحا در پیشگاه ملت وتاریخ به اشتباه خود – که نمونه هایی از آن در وصیت نامه ایشان دیده می شود- اعتراف نمود.
بعضیها چرا اینقدرتاریخ و افکار عمومی را نادیده می گیرند؟
بخواهیم یا نخواهیم دیر یا زود ادبیات زندان رفته ها برای خودش در تاریخ سیاسی ایران جایی پیدا خواهد کرد و هیچ حکومتی حتی از نوع حقه و مردمی آن نخواهد توانست مانع انتقال این گفته ها و نوشته ها و آنچه در زندان ها و بازجویی ها گذشته است به تاریخ و افکار عمومی بشود.
محتوای این نوشته ها که به استناد و تجربه تاریخ انقلاب ،هیچ راه گریزی از انتشارآنها نیست و دیر یا زود به بیرون از کشور هم خواهد رسید قطعا به صلاح نظام اسلامی ما نخواهد بود و نامه هایی که نوری زاد به رغم همه محدودیتهای زندان ونظارت زندانبان ها به بیرون از زندان فرستاد بهترین گواه این ادعاست.
دردمندانه و خالصانه به عنوان کسی که برای برپایی این نظام به زندانهای شاه رفته وشکنجه شده وهنوز آثار شکنجه دژخیمان شاه را درکنارجراحت جنگ صدامی در بدن خود دارد، می گویم باید بدون فوت وقت از هر جا که بشود جلوی ضرر را گرفت،به سخن نخبگان گوش داد و با منزوی کردن تندروان و طرد آنان از اطراف خویش، به حاکمیت تک صدایی درجامعه پایان داد.
متاسفانه باید اقرارکرد برخلاف همه جای دنیا ،هزینه کار سیاسی در ایران به رغم این همه ادعاهایی که در باره حقوق شهروندی شده و می شود بسیار بالاست.
چرا عقلای قوم برای کاهش این هزینه کاری جدی نمی کنند؟
چرا به نصایح دلسوزان به نظام توجهی نمی شود؟
ما چه بخواهیم وچه نخواهیم بحق یا بناحق، آیینه ملتهایی هستیم که چشمی نگران به آینده خود دارند و چشمی دیگر به رفتارهای ما.
اگربه فکر آنها هم نیستیم، به فکر خدا و قیامت و حضور در محکمه عدل الهی باشیم و این همه فرصتها و سرمایه های مملکت را به هدر ندهیم.
اگر انقلاب را برای دنیایمان هم می خواهیم، این، راه ادامه آن نیست!
آزادی برخی از زندانیان سیاسی در روزهای اخیر گام مبارکی برای بر طرف کردن فاصله هاست هرچند برخی این رفتار را نمی پسندند و بعضی شکاف ایجادشده در سالهای اخیر را چنان عمیق می بینند که با این اقدامات بر طرف شدنی نیست، باید آن را در کنار اقداماتی مانند محاکمه عاملان کهریزک و.. ادامه داد تا بخش بزرگی از اعتماد از دست رفته به نظام باز سازی شود.
تجربه مفید آزادی نوری زاد بهترین دلیل براین است که می توان و باید با زبانی غیراز زبان زندان و اعتراف گیری وحصر با نخبگان این ملک وملت سخن گفت.
واذا الموؤده سئلت، بای ذنب قتلت …صدق الله العلی العظیم.
۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه
فاجعه ای در آستانه خوزستان
فاجعه سد گتوند؛ 10روز پس از افتتاح + عکس
پس از مطالعات مشاور، شرکت راه حلی ارائه کرد: گفتند بین دریاچه سد و کوه نمک، یک دیوار حائل یا پتوی رسی احداث می کنیم که خود مثل یک سد خاکی هسته رسی عمل می کند و مانع از انحلال نمک در آب می شود. نمونه آزمایشگاهی دیوار حائل ساخته شد. به این ترتیب که مصالح بکار رفته در دیوار حائل، در ابعاد آزمایشگاهی کمپکت (فشرده) شد و به مدت 24 ساعت در معرض آب قرار گرفت.
ولی آزمایشها نشان می داد که نمک از دیوار حائل (پتوی رسی) عبور می کند و به مخزن سد وارد میشود. مدیران آب نیرو، در این مرحله مدعی بودند که دیوار حائل، کارآمد است و آزمایش، گویا نبوده است پس روند احداث را آغاز کردند. سرانجام تصمیمی گرفتند آبگیری را تا تراز 130 متر انجام دهند. پتوی رسی تا این تراز ساخته شدو ادامه آن نیز در دست احداث بود.
آقای احمدی نژاد در تاریخ 06/05/90 برای آغاز آبگیری سد به کارگاه آمد و آبگیری آغاز شد. سه روز بعد، آب از پتوی رسی رد شدو نمک های ناحیه زیرین دیوار حائل، در آب حل شد و دیوار حائل، نشست کرد. همانطور که قبلاً آزمایش نمونه آزمایشگاهی دیوار حائل نشان داده بود، نمک های ناحیه زیرین دیوار حائل بصورت یک جاذب قوی عمل کرده و آب را جذب کردند و حل شدند. در نتیجه در تاریخ 08/05/90 ترک های کوچ در دیوار حائل پدیدار شد.
در تاریخ 09/05/90 ترکها تبدیل به حفره های کوچک در کف دیوار شد. در تاریخ 10/05/90 چهار حفره به ابعادی دو برابر یک خودروی سواری در قسمت انتهایی باند دیواره حائل که پیمانکار آن شرکت کیانکار است، پدیدار شد که به سرعت، بصورت سطحی و نه عمقی ترمیم شد.
در تاریخ 11/05/90 دیوار حائل بطور ناگهانی و به ارتفاع 7 متر نشست کرد و حجم حفره ها به ویژه در قسمت ابتدای باند دیوار حائل که پیمانکارش سپاسد می باشد به حدی بود که ماشین آلان سنگین راه سازی نظیر لودر و بولدوزر نیز در معرض خطر سقوط بودند. در نتیجه کارگاه تعطیل و تخلیه شد. هم اکنون کارگاه دیوار حائل تعطیل میباشد و تدابیر شدید امنیتی در آن به اجرا گذاشته شده تا هر گونه عکسبرداری مقدور نباشد. حال پرسش این است: اینهمه تعجیل در افتتاح یک طرح خسارتبار، چرا؟
اصلاح طلبان و جمهوری ایرانی؟
نوشته ایت الله موسوی خوینی ها :
بدون تردید بنده و دوستان و هزاران مثل ما و نیز حداقل چهارده میلیون نفر (که مخالفان به آن اعتراف دارند) مخالف شعار جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی هستیم و نیز مخالف شعار علیه رهبری هستیم ولی چرا این شعارها و یا آتش زدن عکس امام و امثال این امور را به پای جریان اصیل اصلاح طلب می گذارند و چرا امکان هرگونه تکذیب و دفاع را از اصلاح طلبان سلب می کنند؟ واقعیت این است که عده ای در اداره کشور بر این روش روی آورده اند که تنها باید یک صدا بلند باشد و مردم تنها وظیفه ای که دارند اطاعت از همان یک صدا است و اگر کسی یا گروهی و حتی مردمی فراتر از گروهها سخنی را بر خلاف آن فریاد کنند اولا گناهکارند، ثانیا برخلاف امنیت ملی اقدام کرده اند و در آخر برانداز محسوب می شوند و به دنبال این تحلیل و تبلیغ آن در جامعه، برای سرکوب کسانی که بر اعتراض خود اصرار دارند خواه یک یا چند گروه سیاسی باشند و خواه بخش قابل توجهی از مردم، هر فریاد نامقبول بلکه مردود را به آنان نسبت میدهند تا بهانه ای برای سرکوب و نیز توجیهی برای شدت بخشیدن به آن داشته باشند و یا هر گناهی که هر کسی انجام داده یا نداده باشد را از آن صحنه ای می سازند و به نمایش می گذارند و به اصلاح طلبان نسبت می دهند تا جامعه را برای خشونت هرچه بیشتر علیه آنان توجیه کنند.
مسئله اصلی برای سرکوبگران این است که چرا اصلاح طلبان بر اعتراض خود اصرار دارند و در برابر سخنی که همه مکلفند از آن اطاعت کنند ایستادگی می کنند؟ عالمانی که از چنین تفسیری از جمهوری اسلامی دفاع می کنند هرگز برای مردم توضیح نمی دهند که از کجای اسلام این استنباط را کرده اند که در حکومت اسلامی همه باید بدون چون و چرا مطیع باشند و کسی حق اعتراض ندارد و از کجای اسلام درآورده اند که اگر کسی به حاکم مسلمین اعتراض کرد مرتد، باغی و مهدورالدم است ؟! (اشتباه نشود؛ بحث بر سر سلاح کشیدن بر روی حاکم و حکومت نیست بلکه بحث بر سر انتقاد و اعتراض است) اصلاح طلبان نظام اسلامی و جمهوری اسلامی را از نفس مسیحائی امام انقلاب آموخته اند. ولی آن معلم بزرگ به ملت ایران اطاعت بی چون و چرا و تسلیم محض را نیاموخته است. این قلم و صاحب آن اگر حداقلی از امنیت آن خطیبی را که برای اهانت به هر مسلمانی آزاد است می داشت، توضیح می داد که چه کسانی با کدام اقداماتشان براندازی جمهوری اسلامی را (العیاذ بالله) زمینه سازی می کنند.
جمهوری اسلامی از مردم فهیم که بر سراعتقاد حق استوارند و سرفرازانه مصائب استواری در عقیده و ایمان را تحمل می کنند، هرگز به خواست خداوند آسیب نمی بیند. جمهوری اسلامی اگر آسیب ببیند از دست کسانی است که عقل و منطق را به تعطیل می کشانند و با غلیان احساسات می خواهند مردم را به راهی ببرند که خود می پسندند، گروهی که تمام هنرشان در مدیریت کشور در این است که تمام صداهای متفاوت در سینه ها پنهان شود و هیچکس بدون اذن از جای خود نجنبد و هیچ برگی بر درختی حرکت نکند تا آنان بتوانند کشور را اداره کنند. هر روز جمعی را به براندازی متهم می کنند و بعضی از معممین نیز هرگونه خشونت و هتاکی و تهمت زدن و حبس و... را تحت عنوان همین براندازیِ بی مبنا و نامعقول مجاز و بلکه واجب می شمارند و آنگاه مصائبی رخ می دهد که گاه همان توجیه کنندگان را ناگزیر از تظاهر به آه و فغان و ناله ی وااسلاما میکند.
شگفتا که این جماعت به دور از عدل و انصاف ابتدا تهمت می زنند و هر گناه ناکرده را به اصلاح طلبان نسبت می دهند و آنگاه بدون هرگونه فرصت و مجالی برای دفاع و تکذیب، آنان را زیر رگبار فحش و ناسزا و چوب و چماق در هر کوی و برزن می گیرند و سپس در همین حال از آنان می خواهند که با این شعارهای ساختارشکن مخالفت کنند، این جماعت در پی آن نیستند که به حقیقت بدانند آیا اصلاح طلبان مخالف این شعارهای ساختارشکن هستند یا نه، آنان در پی آن هستند تا هرگونه مجال دفاع اصلاح طلبان از خود را بگیرند تا بهتر بتوانند آنان را سرکوب کنند؛ چرا؟ تنها و تنها برای اینکه اصلاح طلبان تسلیم محض و مطیع بی چون و چرا نیستند و اصلاح طلبان اینگونه زیست سیاسی را مغایر عزت و کرامتی می دانند که امام برای خدمت در زیر پرچم جمهوری اسلامی به آنان آموخته است، اصلاح طلبان نه تنها به آتش زدن عکس امام (که احتمالا ساخته دست بهانه جویان بوده است) راضی نیستند که جانشان از این رفتار پلید آتش می گیرد، اصلاح طلبان نه تنها آتش زدن قرآن را (که عملی به شدت مشکوک بود) برنمی تابند که اقدام کنندگان را شایسته حداقلی از همکاری و همراهی نمی دانند، اصلاح طلبان نه تنها با شعار علیه رهبری مخالفند بلکه آنان در چارچوب نظامی دست به کار سیاسی زده اند که تمام اصول قانون اساسی آن و از جمله اصول مربوط به رهبری، همگی یک کل منسجم را تشکیل می دهند و از یک اعتبار برخوردارند، و تفسیر هیچیک از اصول آن نباید ناقض دیگر اصول باشد.
ما با شعار جمهوری ایرانی مخالفیم و هرگز از شعار جمهوری اسلامی در کنار استقلال و آزادی عقب نشینی نخواهیم کرد، هرچند که از ناحیه داعیه داران دفاع از آن بیش از پیش بر ما گلوله بارد. هنوز خون جوانان وطن که برای تأسیس جمهوری اسلامی کوچه و خیابان و در و دیوار شهر را رنگین ساخته است نخشکیده است، هنوز خیل عظیم بیش از نود درصد مردان و زنان، صف در صف در سراسر ایران با برگه های "آری" به جمهوری اسلامی شکوه و عظمت خود را به رخ دنیا می کشند و هنوز امام خمینی فریاد میکند: جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد؛ آنگاه کسی می تواند بر ما گمان برد و یا در ما طمع کند که از جمهوری اسلامی عقب نشینی کنیم و با جمهوری ایرانی و امثال آن مخالف نباشیم؟ آنچه ما می خواهیم حفظ جمهوری اسلامی با همه هویت و حقیقت آن است. اصلاح طلبان نه هوس مجلس دارند نه هوای ریاست، همه اینها با همه تمتعات آن ارزانی شما باد؛ ولی خدا را خدا را در حفظ میراث گرانسنگ امام!
از سایت: آهنگ راه
آیت الله موسوی خوینی ها
۱۳۹۰ شهریور ۸, سهشنبه
توهین امیر قطر به ملت ایران
حضور امیر قطر با دمپایی و بدون جوراب در ملاقات رسمی با احمدینژاد در تهران هر چند برای احمدینژاد با مشکلات روحی و روانی اش خلق حماسه ای دیگر است اما توهین به ملت بزرگ ایران است. جالب است که امیر قطر در دیدار با اوباما با کت و شلوار و بسیار رسمی , ودر دیدار با ملکه انگلیس هم با کفش و جوراب حضور یافته است، احمدینژاد هم در این دیدار کاپشن خود را کنار گذاشته و کت و شلوار پوشیده که این امر بر زشتی این توهین می افزاید. عکسهای این دیدارها بروشنی عمق فاجعه را نشان میدهد. یاد سخنان پور احمد افتادم که میگفت یک انسان کوچک و حقیر ملت ایران را کوچک کرده است.
۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه
دکتر خزعلی: من اعتراف میکنم.
۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه
سخنان شیخ حسین انصاریان در شب قدر23 ام :
«الهی .. ..... ای صاحب ما، همه كاره ی ما، ای دلسوز ما، ای كه در خلوت برا ناراحتی های ما گریه می كنی و دعا می كنی، دلت می خواد زودتر بیای مارو نجات بدی، دیگه برامون ثابت شد به كسی دل خوش نباشیم محبوب ما ، هممون گرفتاریم همه مشكل داریم ، معنوی كه خیلی مشكل داریم ، مادی هم مشكل داریم. گره به كار هممون خورده ، می خوای بیای هنوز اجازه ندادن دلت هم برا ما می سوزه. پیراهنی كه از ابی عبدالله بردن بالا سرته خدا بهت گفته علامت بین من و تو برا روز ظهورت اینه هر روز به این پیراهن نگاه كن هر روزی دیدی خون تازه به این پیراهن زده شده اون روز برو ، برو بندگان منو نجات بده.
الهی ، الهی... به خدا قسم مردم امثال ما كه هیچ توقعی نداشتیم قبل از انقلاب، اگه زندان رفتیم، اگه اعلامیه امضا كردیم ، اگه تو خیابونا اومدیم ، اگه شما رو تشویق كردیم بیاین تو خیابونا، تمام نیت مون این بود كه شما دیگه مشكلی نداشته باشید، رنجی نداشته باشید ، گرانی نداشته باشید، این همه فساد دوباره به شما مسلط نشه، اما نشد ، امثال ما تقصیر ندارن ما هم برا شما خیلی ناراحتیم كاری هم دستمون نیست براتون انجام بدیم، خیلی از ما بودن دنبال صندلی نرفتن و نمی خواستن برن، الان هم هیچ گونه برنامه مادی و دنبال صندلی رفتن ندارن ، فقط ناراحتن برا شما با این كه ماتقصیر نداریم
دلمون نمی خواست اینگونه بشه ، به جان امام زمان اقلا امثال مارو ببخشید ،ما نمی خواستیم به اینجا برسه كار، شما مارو گذشت كنید. الهی ، خدایا میدونی ماها چه نیتی برا این مردم بزرگوار داشتیم، عملی نشد، خدایا خیلی جاهای این انقلاب به دست نامحرمان افتاده ، دلشون نمی سوزه برا بندگان تو، حتما هم این مردم بزرگوار با اخلاق از این همه مشكلات پیش آمده مارو می بخشن. الهی ، الهی بالحجه...»
۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه
آقای قاضیالقضات! پاسخ بدهید، بچههای ما را چه کسی کشت؟
صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران روز سه شنبه در نشستی با مسولان قضائی مدعی شد که در اعتراضات بعد از انتخابات در ایران یک نفر کشته شده که “تا به آخر هم معلوم نشد به دست چه کسانی کشته شده”.
او به وقایع اخیر انگلیس اشاره کرده و گفت “در جریان فتنه ۸۸ همه شما مشاهده کردید که غربیها چطور مسائل را منعکس میکردند. شخصی در آن آشوبها کشته شد که تا به آخر هم معلوم نشد به دست چه کسانی کشته شده و حتی احتمال اینکه در جریان آن مسئله دخالت مستقیم آشوبگران و در نهایت دخالت خود غربیها در کار بوده، وجود دارد. اما دیدید غربیها علیه جمهوری اسلامی چه جنجالی راه انداختند که بگویند جمهوری اسلامی ایران با شهروندان خودش اینطور برخورد میکند، در مقابل در آشوبهای انگلیس در طول دو سه روز شش نفر کشته شدند اما ندای سازمانهای حقوق بشری بلند نشد”.
و اکنون خانواده های اشکان سهرابی، فاطمه سمسارپور، شبنم سهرابی، محمد مختاری، میثم عبادی، مصطفی کریم بیگی و بهمن جنابی که طی دوساله گذشته و در پی اعتراضات مردمی به انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ جان باختند در مصاحبه با “روز” اعلام کردند که رئیس قوه قضائیه دروغ می گوید اما واقعیت را نمی توان همیشه کتمان کرد به خصوص که مردم شاهد کشته شدن فرزندان انها بوده اند.
با گذشت ۲۶ ماه از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که اعتراضات مردمی و کشته شدن بیش از صد نفر را معترضان و مردم عادی را به دنبال داشت هنوز آماری رسمی و دقیق از میزان قربانیان در دست نیست. حکومت نیز تاکنون از پذیرش مسولیت کشتارهای بعد از انتخابات سرباز زده است. اکنون با گذشت بیش از دو سال رئیس قوه قضائیه در حالی جان باختگان بعد از انتخابات را در یک نفر خلاصه میکند که خانواده های بسیاری از جان باختگان با طرح شکایتی رسمی در قوه قضائیه خواهان معرفی و محاکمه قاتل فرزندان خود شده اند.
دیوار عوام فریبی ترک بر میدارد
فاطمه سمسارپور، ۳۰ خرداد ۸۸ در مقابل منزلش بر اثر اصابت گلوله جان باخت و همسر او در واکنش به سخنان اخیر رئیس قوه قضائیه به “روز” می گوید: هر چقدر که منکر شوند اما هرگز نمی توانند واقعیت را برای مدت طولانی کتمان کنند. مردم شاهد کشته شدن عزیزان ما بوده اند. پزشکی قانونی رسما تایید کرده و گواهی داده و در گواهی فوت رسما نوشته “علت مرگ بر اثر اصابت گلوله”. کالبد شکافی کردند و گفتند کالیبر ۹ میلی متری بوده و کلت برتا بوده سلاحی که در اختیار خودشان است و نه دست مردم. همسر من را با این اسلحه و گلوله کشته اند. پسرم همراه همسرم با همین اسلحه و گلوله زخمی شده، در کوچه ما ۶ نفر را با همین اسلحه زدند یک نظامی بازنشسته و یک پسر جوان ۱۸ ساله که هنوز آثار گلوله در انها است. حالا اقای لاریجانی بگوید تنها یک نفر کشته شده و کتمان کند مگر می توان برای همیشه کتمان کرد؟
حسن میراسدالهی می افزاید: ما دستمان جایی بند نیست اما مردم شاهد بوده اند از چه کسی می خواهند پنهان کنند از مردمی که به چشم خود این کشتار را دیده اند؟ یک جوان ۲۵ ساله که ماسک بر صورت داشته جلیقه بر تن داشته و ته ریشی هم از معلوم بوده در پناه ۷ تا ۸ نفر نیروی نظامی در کوچه ما ۶ نفر را با گلوله هدف قرار داده همسر من شهید شده، مدارک پزشکی قانونی است پرونده های شکایات ما است؟ آقای لاریجانی بیاید این مدارک را ببیند و بگوید چرا به شکایات ما پاسخ داده نمی شود؟ هر از چند گاهی ما را احضار میکنند و سر می دوانند.
همسر خانم سمسارپور سپس با اشاره به سخنان مسولین درباره کشته شدگان کشورهای دیگر می گوید: شیعیان بحرین و یمن را مطرح می کنند از کشته شدگان کشورهای دیگر می گویند اما به ایران که می رسد می گویند تنها یک نفر کشته شد. قبلا برادر اقای لاریجانی، یعنی اردشیر لاریجانی تا آنجا پیش رفت که گفت ندا آقا سلطان فیلم بازی میکرد و…. آخر به اینها چه باید گفت جز اینکه دیوار عوم فریبی هرچقدر هم کلفت باشد بالاخره ترک برمیدارد و ای کاش انسان ها عاقل باشند و به جای انکار و کتمان حقیقت در صدد حل و رفع مشکلات بر آیند واقعیت ها را ببینند و اجازه ندهند بیش از این مردم بی گناه کشته شوند و مملکت از دست برود.
آثای میراسدالهی سپس خطاب به رئیس قوه قضائیه می پرسد: اگر عزیز خودتان بود تحمل می کردید؟ به این سادگی از کنار قضیه عبور میکردید؟ اینقدر راحت به انکار می نشستید؟ ماه رمضان است و ایام شهادت امام علی و شما مدام در تلویزیون از زن یهودی می گویید و آن قضیه خلخال پایش. حال به من بگویید یک زن بی گناه در مقابل خانه اش با گلوله کشته شد چرا؟ مگر شما ادعای ادامه راه علی و مسیر او را ندارید؟ کو؟
همسر خانم سمسارپور می گوید: پسر بزرگ من که همراه مادرش گلوله خورده بود هنوز با گذشت دو سال نتوانسته از آن مساله با من حرف بزند. پسر کوچکم که از پشت شیشه شاهد این قضیه بوده هنوز تحت درمان روانپزشک است و مدام او را به دکتر می برم. ما یک خانواده ۴ نفره بودیم که با هم مردیم فاطمه را به خاک سپردیم و ما سه نفرشدیم مرده های متحرک. اما ما به هیچ عنوان دنبال انتقام جویی نیستیم حتی اگر قاتل همسرم معرفی شود کینه ای نداریم تنها دنبال عدالت هستیم و اینکه به ما بگویند جرم عزیزان ما چی بود که بی گناه کشته شدند بای ذنب قتلت؟
لاریجانی بگوید چرا محمد کشته شد
محمد مختاری از جان باختگان روز ۲۵ بهمن اخیر است و با گذشت ۶ ماه از جان باختن او، شکایت خانواده اش تاکنون به هیچ نتیجه ای نرسیده.
اسماعیل مختاری، پدر محمد مختاری در مصاحبه با “روز” از رئیس قوه قضائیه میخواهد با مراجعه به دادسرای اوین، پرونده محمد را مطالعه کرده و پاسخ دهد که محمد چرا کشته شده است.
او می گوید: مگر می شود رئیس قوه قضائیه از کشته شدن بچه های ما اطلاع نداشته باشد؟ حاشا کردن کاری ندارد اما پرونده پسر من در دادسرای اوین است شماره پرونده او هم این است ۴ / پ / ۹۰۰۰۱۶٫ به تاریخ ۸۹/ ۱۱/ ۲۶٫ آقای لاریجانی بروند و پرونده را ببینند و بگویند چرا پسر من کشته شد.
آقای مختاری که با طرح شکایت خواستار معرفی قاتل فرزندش شده می گوید: پرونده صانع ژاله و پسر مرا به دادسرای اوین فرستادند. رفتم شکایت نوشتم و روی پرونده گذاشته شد و گفتند اگر خبری شد خودمان خبر میدهیم اما هیچ خبری ندادند و هر بار هم برای پی گیری رفتیم فقط همین را گفتند.
او می افزاید: آقای لاریجانی که می گوید تنها یک نفر کشته شده سر خاک بچه های ما بیاید. مدارک و قبر بچه هایمان را به او نشان دهیم شاهدان شهادت فرزندانمان زنده هستند و شهادت می دهند و ایشان هم توضیح دهد که بچه های ما چی شدند؟ وقتی می گویند فلان جا بمب گذاشته اند یک ساعت نشده می گویند بمب گذار را گرفتیم بعد هم اعدام می کنند حال چطور قاتل بچه های ما را نمی توانند معرفی کنند؟ این همه انسانی که بی گناه کشته شدند را منکر می شوند و می گویند یک نفر کشته شد تازه قاتل او را هم نیافتند در حالیکه همه میدانیم گلوله شناسنامه دارد. کسانی که سربازی رفته اند می دانند نوع گلوله، ساخت و تاریخ و همه چیز گلوله ثبت می شود این همه گلوله بعد از انتخابات زدند حتی یکی هم مشخص نشد کی شلیک کرده؟
پدر محمد مختاری سپس با اشاره به سکوت خانواده های جان باختگان بعد از انتخابات می گوید: ما سکوت کرده ایم آقایان ول کن نیستند دروغ میگویند و انکار میکنند. مدام از کشته شدگان کشورهای دیگر حرف می زنند و کشور خودمان را نمی بینند آخر دست ما بسته است و ساکت هستیم دیگر چرا اینقدر دروغ می گویید؟ اگر بچه های ما بعد از انتخابات کشته نشدند چرا هر موقع میخواهیم بهشت زهرا برویم این همه مامور می ریزند بهشت زهرا؟ اصلا ۱۹ شهریور تولد محمد من است من اعلام کنم که سر خاک او تولد می گیریم کلی مامور می ریزند بهشت زهرا. خب چرا؟ اگر کشته نشده چرا این همه مامور می ریزید؟
از آقای مختاری درباره دوست محمد می پرسم. شاهد اصابت گلوله و جان باختن محمد که پس از تماس تلفنی و اطلاع به خانواده او، بازداشت شده بود. آقای مختاری می گوید: ۳۵ روز بازداشت بود بعد از او تعهد گرفتند که حرفی نزند و سکوت کند و آزادش کردند. او موقع گلوله خوردن محمد، کنارمحمد بوده، شاهد شهادت اوست.
اگر بچه ها کشته نشدند چرا دیه میدهند
اشکان سهرابی هم از جان باختگان بعد از انتخابات است که ۳۰ خرداد ۸۸ بر اثر اصابت گلوله جان باخته.
زهرا نیک پیما، مادر اشکان در واکنش به سخنان رئیس قوه قضائیه به “روز” می گوید: آقای لاریجانی سری به قطعه های ۲۵۷- ۳۰۱ و ۳۰۲ بهشت زهرا بزند حتما می بیند چه تعدادی از جوانان و بچه های ما بعد از انتخابات کشته شده اند. کلاهش را قاضی کند و به عنوان رئیس قوه قضائیه حق ما را ادا کند و بگوید بچه های ما به چه گناهی کشته شدند.
او می افزاید: سخنان اخیر اقای لاریجانی نهایت بی لطفی است نهایت چیزی است که نمیدانم چه اسمی باید رویش بگذارم. اگر فقط یک نفر کشته شده، پس بچه های ما چی شدند؟ چرا الان زیر خروارها خاک هستند؟ من که نباید وظایف قوه قضائیه را یادآوری کنم ایشان بگوید چرا به شکایات ما رسیدگی نمی شود و به جای معرفی قاتل مساله دیه مطرح می شود؟
مادر اشکان سهرابی درباره سرنوشت شکایت اش می گوید: دیگر دنبالش نمی روم به صدت اعصاب ما را به هم می ریزند نمیدانید چقدر فشار عصبی وارد می شود وقتی قضیه دیه را مطرح می کنند. بچه های ما بی گناه کشته شدند و من شکایت کردم قاتل بچه ام را معرفی کنند شکایت نکردم که دیه به من بدهند. قوه قضائیه ما اینقدر توانایی ندارد که قاتل را مغرفی کند؟ حالا تازه می گویند تنها یک نفر کشته شده. چه باید بگویم؟ شنونده باید عاقل باشد. دروغ هم حدی دارد. به جای اینکه به خانواده های آسیب دیدگان و کسانی که عزیزانشان را از دست دادند سر بزنند دلجویی کنند و قاتلان بچه های ما را معرفی کنند انکار میکنند. حال سوال من این است که اگر واقعا بچه های ما را نکشته اند چرا قضیه دیه را مطرح میکنند؟ چرا نامه می فرستند که بیایید دیه بگیرید؟ پس قبول کرده اند که بچه های ما کشته شده اند قاتل را معرفی کنند.
خانم نیک پیما می افزاید: بچه من تنها طالب آزادی بود همین و بس و چیز دیگری نیمخواست و ما نیز ساکت نخواهیم نشست تا روزی که زنده هستم از قوه قضائیه خواهم پرسید به چه گناهی بچه من کشته شد. این بچه ها خونشان خیلی پاک بود آدم جگرش آتش می گیرد. من دو سال است که زندگی ندارم اصلا نمیدانم چه میخورم. کجا میخوابم فقط راه میروم و زنده مانی میکنم نه زندگانی. اما می پرسم و باز خواهم پرسید به چه گناهی بچه من کشته شد و فقط آرزویم این است که همین بلایی که سر ما آمد سر خودشان هم بیاید.
لاریجانی بر مزار و دیدار خانواده های شهدا برود
شبنم سهرابی، زن جوانی که روز عاشورای، زیر ماشین نیروی انتظامی له شد دیگر جان باخته وقایع بعد از انتخابات است. مادر او نیز به “روز” می گوید: بگذارید انکار کنند شنونده باید عاقل باشد. بچه من روز عاشورا رفت و دیگر نیامد. به خدا که دیگر نمی توانند دروغ بگویند من هم شکایت به خدا برده ام که بالاترین مقام است.
او می افزاید: به من که اجازه ندادند شکایت کنم. یعنی رفتم پرونده تکیل دادم و نوشتم که از نیروی انتظامی شاکی هستم اما نتیجه ای نگرفتم. گفتند باید اسم ببری گفتم من اسم طرف را از کجا بدانم؟ شما باید پیدا کنید. چرا نمیگویم موتوری زده یا آمبولانس زده و… من که دشمنی با نیروی انتظامی ندارم اما دخترم را ماشین نیروی انتظامی له کرده کلی شاهد است و… اما گفتند برو از این حرف ها نزن. من هم آمدم و سپردم به خدا. فوقش اینها میخواهند چه بکنند؟ دیه بدهند؟ من با اینکه احتیاج مالی دارم اما دیه نمی گیرم خون دخترم را معامله نمیکنم. همان که سپرده ام به خدا و من معجزه های خدا را دیده ام. من مادر هستم یتیم بزرگ کرده ام و آه یتیم می گیرد و باور کنید من جای این آقایان، می ترسم از این آه و چوب خدا.
مادر شبنم سهرابی سپس می گوید: آقای لاریجانی اگر خبر ندارد بیاید سر قبر بچه های ما را ببیند. بیاید پرونده های بچه های ما را بخواند اگر خبر ندارد بیاید خانه های ما و خانواده های شهدا را ببیند و بگوید دختر من مگر چه کرده بود؟ نیروی انتظامی که باید امنیت مردم را تامین کند او را زیر گرفت دلم برای بچه ام می سوزد که مظلومانه رفت و شاید زنده بود بعد از اینکه به او زده بودند دیگر چرا از رویش رد شدند؟ حال بگذارید انکار کنند مگر همین دو روزه است؟ اما خبر دارد و من می پرسم آخر بعد این همه درد، جای اذیتی هم مانده که نشده باشیم؟ واقعا باید ما را اذیت کنند؟ جای دلداری دادن شان است؟ ما مسلمان هستیم که یاد گرفته ایم که دروغگو بزرگترین دشمن خدا است بچه من رفت جایش را پیش خدا پیدا کرد و دیگر در این مملکت اعصابش خورد نمی شود و من که با کار در بیمارستان او را بزرگ کرده بودم پیش مردم و خدا روسفید هستم.
لاریجانی از مادران بپرسد
مصطفی کریم بیگی یکی از جانباختگان عاشورای ۸۸ است که بر اثر اصابت گلوله جان باخته است. شهنار اکملی، مادر او در واکنش به سخنان لاریجانی، به “روز” می گوید: بیایند از مادران بپرسند بیایند توی خانواده ها ببینند خانواده ها چه می گویند. می گویند تنها یک نفر کشته شده یعنی شبنم و مصطفی دروغند؟ سهراب و اشکان و علی و بقیه دروغند؟ اگر اینطور است شب و روز هم دروغ است.
او می افزاید: من هم مثل سایر مادران می گویم آقای لاریجانی بیایید سر مزار بچه من و ببینید مصطفای من دروغ است؟ مصطفی اگر بعد از انتخابات کشته نشد پس الان کجاست؟ کسی که شبانه دفن کردند ماموران خودشان آوردند و شبانه دفن کردند و فیلم گرفتند همه اینها دروغ است؟ کهریزک دروغ است؟ آن را که دیگر خودتان هم حداقل یه نفر را پذیرفتید که در کهریزک شهید شده اند؟ چطور حال می گویید تنها یک نفر کشته شده؟ آن همه کشتارکه در خرداد خیابان را خون برداشته بود در عاشورا خیابان های تهران را خون برداشته بود دروغ است؟ تنها یک نفر کشته شده؟ والا اگر روز و شب دروغ است اینها هم دروغند.
مادر مصطفی سپس خبر از بی نتیجه ماندن شکایت شان داده و می گوید: همچنان پی گیر هستیم و به هیچ کجا نرسیده ایم اما من که از خون فرزندن نمی گذرم بارها گفته ام فقط زمانی می گذرم که زندانیان آزاد شوند آنها هم فرزندان ما هستند اما تا زنده هستم زبان مصطفی و مصطفی ها خواهم بود و فریاد آزادی خواهم زد. شاید صدای مصطفی ها را بریدند اما ما مادران صدای فرزندانمان هستیم صدای سهراب ها، نداها، اشکان ها و…
خانم اکملی می افزاید: چطور می گویند تنها یک نفر کشته شده مگر خدایی بالای سر اینها نیست یعنی اشک های ما مادران را نمی بینند؟ این همه خون بی گناه ریخته شده دامن قاتلان را نخواهد گرفت که به این راحتی می گویند یک نفر کشته شده؟
اگر یک نفر کشته شده چرا بچه ها ما زیر خاک هستند؟
میثم عبادی، اولین جان باخته بعد از انتخابات و نوجوانی ۱۶ ساله بود که یک روز بعد ازانتخابات یعنی ۲۳ خرداد ۸۸ بر اثر اصابت گلوله جان باخت و اصغر عبادی، پدر او در واکنش یه سخنان لاریجانی به “روز” می گوید: این اولین بار نیست که دروغ می گویند و انکار میکنند. کنار قبر میثم، ۵ قبر دیگر از بچه هایی است که بعد از انتخابات شهید شده اند آقای لاریجانی بیاید من نشانش بدهم. بیاید بهشت زهرا و بگوید اگر فقط یک نفر کشته شده چرا بچه های ما زیر خاک هستند؟ کلی پرونده و شکایت موجود است هود من علاوه بر شکایت در دادسرا، به دفتر آقای لاریجانی رفتم و شکایت نامه داده هرچند نگذاشتند او را ببینم اما شکایت رسمی به دفتر او دادن به دفتر احمدی نژاد نامه و شکایت دادم به بیت رهبری نوشتم و….
آقای عبادی معتقد است که امکان ندارد رئیس قوه قضائیه از این مسائل بی خبر باشد. او می گوید: به جای انکار اعلام کنند آسیب دیدگان مالی و جانی بعد از انتخابات بیایند و رسیدگی کند. آن وقت خواهد دید چه تعداد انسان کشته شده اند و چه تعداد اسیب دیده اند. برخی خانواده ها حتی نمیدانند چه بلایی سر بچه شان آمده قبرشان کجاست و… بیاید اقای لاریجانی آنها را ببیند.
پدر میثم عبادی درباره سرنوشت شکایت خودش می گوید: قاضی اول پرونده خوب رسیدگی میکرد اما او را کنار گذاشتند و پرونده را به قاضی دیگری دادند. او هم گفت پرونده مختومه است. گفتم من چه باید بکنم؟ گفت برو دهانت را باز کنب ه آسمان. گفتم بعد از دو ستا این جواب را به من می دهید؟ گفت دست من نیست برو یقه قاتل را بگیر. قاتل را هم که اوایل بازداشت کرده بودند و بعد آزادش کرده اند. بیت رهبری، ریاست جمهوری و دفتر رئیس قوه قضائیه و هر جای دیگری که رفتم یا شماره رگفتند و گفتند زنگ می زنیم که تا به حال زنگ نزده اند یا شماره تلفنی به من دادند که برو زنگ بزن پیگیری کن هر کدام را زنگ زدم شماره ها قلابی بود.
آقای لاریجانی پیش قاضی تر دست بروید
بهمن جنابی از جان باختگان ۲۵ خرداد ۸۸ است که او نیز بر اثر اصابت گلوله جان باخته. برادر او به “روز” می گوید: دو سال است پرونده های ما در قوه قضائیه در جریان است. گواهی فوتی که صادر شده و همچنین زیر شناسنامه که علت فوت را می نویسند نوشته اند که اصابت گلوله. ما گواهی را داریم و این چیزی نیست که بخواهند و بتوانند پنهان کنند. حال چطور و چرا آقای لاریجانی این حرف را زده واقعا جای تعجب و تاسف دارد.
هومن جنابی می افزاید: ایشان اگر انصاف دارند پیش قاضی تردست بروند که پرونده بسیاری از خانواده های شهدای بعد از انتخابات در دست اوست. برود و پرونده را مطالعه کند.
او سپس با اشاره به جان باختگان بازداشتگاه کهریزک می گوید: وقتی می گویند تنها یک نفر کشته شده پس بگویند قضیه کهریزک چه بود؟ این را که دیگر خودشان هم پذیرفتند و در صدا و سمیا هم فیلم مستندی از کهریزک پخش کردند و با خانواده های شهدای کهریزک مصاحبه هم کردند.
منبع: روزآنلاین / فرشته قاضی